تبليغاتX
.:روستای زیبای کهن آباد:. - شهید محمد رضا گیلوری
به پایگاه اطلاع رسانی روستای زیبای کهن آباد خوش آمدید
شهيد محمدرضا گيلوري
فرزند شيرمحمد   مسئوليت : بي سيم چي
متولد 1341 در   تاريخ شهادت : 13/03/62
تحصيلات : ديپلم   محل شهادت : كردستان - - سردشت
شغل :   نحوه شهادت :
تاهل : مجرد   عمليات :
يگان :   محل دفن : گلزار شهداي كهن آباد گرمسار
مدت حضور ماه و روز   بنياد : گرمسار
     



مجموعه خاطرات

نويسنده : حسينعلي جعفري

محمدرضا خواهرزاده بزرگ من بود. خيلي دوستش داشتم. بيشتر وقتها منزل ما بود. راه به راه مي‌آمد خانه ما. تابستانها كه پدر و مادرش مي‌رفتند ييلاق، او مي‌ماند پيش ما. هم درس مي‌خواند و هم در كارها به من كمك مي‌كرد. من آن وقتها گليم مي‌بافتم.
چله‌كشي گليم روي زمين بود. آخر كار كه سخت مي‌شد و دست بين تار و پود نمي‌رفت. محمدرضا مي‌رفت روي نخهاي چله‌كشي تا با پاهايش بين تار و پود فاصله بيندازد. آن وقت من راحت پودكشي مي‌كردم.
ايران كاشاني ( خاله شهيد )




از قديم ياد گرفته بوديم كه شب چهارشنبه نحس است. شب چهارشنبه كه مي‌شد، گليم‌بافي و نخ ريسي را كنار مي‌گذاشتم و به خودم مرخصي مي‌دادم. محمدرضا كه متوجه قضيه شده بود و از حواس پرتي و فراموشكاري من هم با خبر بود، سر به سرم مي‌گذاشت و مي‌گفت: « امشب شب چهارشنبه است. »
من هم كار را تعطيل مي‌كردم. محمدرضا وقت رفتن مي‌خنديد و مي‌گفت: « امشب چهارشنبه نبود. »
اعتقاد خرافي من شده بود وسيله تفريح محمدرضا.
ايران كاشاني ( خاله شهيد )




خبر آمد كه مي‌خواهند دو شهيد به كهن‌آباد بياورند. دو قبر آماده كردند، اما يك شهيد آوردند. من هم با خواهران محمدرضا رفته بودم تشييع جنازه. محمدرضا هم بود. تازه به مرخصي آمده بود. سر مزار شهيد بوديم كه بعد از فاتحه خواني رو كرد به ما و گفت: « اين قبر خالي مال منه! ».
ما گفتيم: « خدا نكنه. اين چه حرفيه؟ ».
و دعا كرديم كه همه سربازان و رزمندگان سالم و سلامت باشند. مدتي بعد همان قبر نصيب محمدرضا شد.
فرخ كاشاني ( دختر خاله‌ي شهيد )




ـ به خدا سوگند چقدر با صفاست وقتي انسان نام حسين عليه‌السلام را بر لب مي‌آورد و آن وقت، همه چيز را فراموش مي‌كند.
فرازي از وصيت‌نامه




سال هزار و سيصد و چهل و يك بود و روز ولادت امام رضا عليه‌السلام. خانه‌ي شير محمد اوضاع ديگري داشت. زنها مشتاق و در عين حال مضطرب و در جنب و جوش بودند. صداي گريه‌ي بچه شور و شوقي وصف‌ناپذير به وجود آورد؛ بيشتر از همه در شيرمحمد كه پدر شده بود. اولين فرزندش به دنيا آمد. پدر بزرگ اسم بچه را گذاشت محمدرضا. پسر شيرمحمد كم‌كم بزرگ شد و به مدرسه رفت. درس و مدرسه را در كنار كمك به پدر در كار كشاورزي و دمداري ادامه داد و ديپلم علوم تجربي گرفت. محمدرضا پس از اخذ ديپلم به سربازي رفت و در ژندارمري مشغول خدمت شد. پس از مدتي به كردستان اعزام شد. در آنجا بي‌سيم‌چي بود. وي عاقبت در سيزدهم خرداد هزار و سيصد و شصت و دو در منطقه سردشت به شهادت رسيد.
پيكر شهيد محمدرضا گيلوري در گلزار شهداي روستاي كهن‌آباد گرمسار به خاك سپرده شد.
زندگي‌نامه

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت 16:0  توسط قدرت الله قندالی   |